مولانا محمد بن احمد بيغمى
5
داراب نامه ( فارسى )
جواب مسئلهء ملك را بگوى تا سوگند ملك را بجاى آورده باشى و نيز اظهار فضل تو درين مملكت ظاهر شده باشد . بعد از آن دختر بدهيم . اگر تو در جواب عاجز آيى پس تو باز گرد تا از تو داناتر كسى بيايد تا جواب مسئلهء ملك بگويد و دختر ببرد . طيطوس حكيم گفت كه سؤال كنيد تا هم در مجلس جواب بگويم و اگر در جواب عاجز آيم آنچه آوردهام بگذارم و بروم . سؤال كردن نيك اختر وزير از طيطوس حكيم - نيك اختر وزير گفت كه ما را خبر ده از عالم بىطمع كه عالم بىطمع كيست ؟ و ديگر خبر ده از لقمهء بىشبهه كه لقمهيى كه درو شبهه نباشد كدامست ؟ و خبر ده ما را از طاعت بىريا و طاعت كه مقبول باشد و درو هيچ ريا نباشد كدامست ؟ و خبر ده ما را از يار موافق كه يار كه با تو موافق باشد آن يار كدامست ؟ طيطوس حكيم در حال جواب گفت ؛ گفت : اى وزير بشنو . اول سؤال كردى كه عالم بىطمع كيست ؛ بدانك عالم بىطمع ذات پاك پروردگارست ، جلّ و علا ، كه علمش ناغايتست . اگر علم جملهء علما و علم جملهء انبيا جمع كنى از درياى علم او چندان نباشد كه شخصى سوزنى در دريايى فرو برد . تصور كن كه بسوزنى چه مقدار آب از دريا برآيد و يا در آن درياچه نقصان پديد آيد ؟ علم جملهء انبيا از علم خداى تعالى از آن آب بسر سوزن كمتر آيد . بيت : هيچ دل را بكنه او ره نيست * عقل و جان از كمالش آگه نيست سست جولان ز عزّ ذاتش وهم * تنگ ميدان ز كنه وصفش فهم فعل او خارج از درون و برون * ذات او برتر از چگونه و چون عقل كل يك سخن ز دفتر او * نفس كل يك پياده از در او چون تو در علم خود زبون باشى * عارف كردگار چون باشى ؟ « 1 » آفرينندهيى كه از تركيب كاف و نون آيت وجود بنگاشت و بلطايف صنع
--> ( 1 ) - از حديقهء سنائى